از یه انتشاراتی زنگ زدن برای ترجمه کتاب! نمایشگاه کتاب که رفته بودیم توی غرفه ای یه آگهی ترجمه زده بودن منم همین طوری اسم نوشتم. امروز یه نفر زنگ زد و راجع بهش توضیحاتی داد و گفت اگر میخوام همکاری کنم. منم قبول کردم! تو این موقعیت حوصله تنها کاری رو که ندارم ترجمه ست اما این چون ترجمه کتابه فرق می کنه. احتمالا باید چیزای بیشتری می پرسیدم و اطلاعاتی پیدا می کردم. یه دفعه نشد من بی گدار به آب نزنم. اینم خواستم بپرسم که اسم مترجمم رو کتاب می نویسن که نمی دونستم چطور بگم! اونم به منظور دیگه ای گرفت و توضیحاتی داد که مفید بود! بعدشم 4 تا کتاب معرفی کرد و گفت نگاه کنم ببینم کدوم رو می تونم و تا فردا خبر بدم. ای کاش این قسمت تلفن زدنش فقط نبود!

 

هنوز سرچ نکردم کتابا رو ببینم. شاید به کبری هم زنگ بزنم. اون چندتا کتاب ترجمه کرده و با این جور شرایط هم آشناست. نمایشگاه بودم با یه شماره رایتل اس ام اس داد. که فکر می کردم شماره خواهر فاطمه ست. آخرین بار کمی حرف زدیم و پرسیدم اون استخدامی رو شرکت کردی یا نه جواب نداد! 

دارم از گرمایی می میرم. دیشب تو حلق کولر خوابیدم اما انگار نه انگار! برم و برگردم بعد ...

 

 

 

/ 4 نظر / 28 بازدید
علی

سلام. چرا دوباره قالب عوض کردی؟ [ناراحت]

علی

سلام. عید مبارک. خوش گذشته هاجر عزیز؟

علی

به روز نمیشی یعنی؟

کیا

خرداد و امتحان و دیگر هیچ ! [رویا]