کلام آخـــــــر ...

تاریخ نگاران بنگارند! بالاخره توافق اولیه بین ایران و شیش قدرت بزرگ دنیا انجام گرفت. نتیجه ای هم که گرفته شده اینه که تلاش در جهت صلح و جهانی بدون سلاح هسته ای!! از اول امسال یعنی فروردین فقط حرف و حرف و حرف تا اینکه بالاخره این نتیجه حاصل شد. احتمالا 6 ماه هم طول می کشه مراحل قانونیش انجام بشه!!

 

کار ظریف خیلی خوب بود. نذاشتن دوباره لحظه آخر اونایی که خودشون رو کدخدای جهان می دونن به همش بزنن. و با اون فریاد قاطعش نتیجه رو گرفت. وگرنه اونا که کلا کارشون پیچوندن و پیچوندن و پیچوندنه! و بازی با الفاظ کردن. آقای ریی س جمبور هم البته اسکاتلند درس خونده مثل خودشون باهاشون حرف می زنه. پیچوندنو کلا خوب بلده! حالا وبلاگ فیلتر نشه خوبه!! اما اون حرفش اصلا خوب نبود که گفته بود آمریکا کدخدای جهانه!! گرچه توی سیاست این جور حرف زدن لابد مجازه!!

 

خلاصه که اتفاق خوبی بود. ما هم به فال نیک می گیریم. آقایون دست از زیاده خواهی بردارند و در جهت صلح جهانی بکوشند!! ما هم از این کشورای خارجکی آمریکا را دوست می داریم که اگر یک زمانی قسمت شد بریم!! یک روز نبادایی که پول دار شدیم!!

 

مدل حرف زدن ما هم اینجا شده حکایت این مذاکرات. اینقد باید حرف بزنی و حرف بزنی که اون چیزی که می خوای گفته بشه. اما فرقش اینه که تو نمی تونی منظورت رو با کلمات درست بیان کنی. نمی دونم مشکل از زبانه یا از کلمات! یا از هر دو. این ماحصل علوم غربی بود که ما هم توش چند سال وقت تلف کردیم. و البته بیشترش به خاطر اینکه همیشه به خاطر درست حرف زدن و اصلا حرف زدن بی دلیل مؤاخذه شدیم!

 

 مدرسه هم که می رفتم یه کتابی رو که اتفاقا حوصله ش رو نداشتم بیشتر روش وقت میذاشتم. مثلا راهنمایی از حرفه و فن بدم می اومد اما بیشتر می خوندمش!  به نظرم چیزای ناشناخته چیزی تو دلش داشت. چیزی متفاوت که توی شناخته شده ها نبود. اما هیچ وقت کسی رو قضاوت نکردم. اون موقع که کلا فکرشو نمی کردم اما حالا دوست ندارم یه جوری حرف بزنم که قضاوت به نظر برسه. اما نوشتن هم مشکلات خودش رو داره.

 

فکر می کردم نوشتن راحت تر از حرف زدن باشه، اما فرقی نمی کنه. از بعضی از نوشته ها اصلا خوشم نیومده. اما بد هم نبود. تو این مدت حداقل دستم اومد که اون هدف اولیه که براش نوشتم هم خیلی دور از دسترس نیست...

 

حالا از شخصی نوشتن هم زده شدم. اینکه من بیام اینجا بنویسم چی کار کردم و نکردم چه جذابیتی داره. خیلی سال پیش وقتی توی دفتر خاطراتم می نوشتم هم همین حس رو داشتم. از خیلی هاشون بدم می اومد. جوری که فقط دو تا دونه شو الان می تونم گلچین کنم که اونا رو هم همین جا نوشتم قبل تر. اون موقع ها یه وقتایی از اینکه ننویسم اذیت می شدم. احساس می کردم باید تمام لحظات رو ثبت کرد. و مثلا اگه ننویسی چی میشه و چی نمیشه. اما بعد کنار گذاشتم و دیدم زندگی اون طور راحت تره.

 

الانم تو همون نقطه وایسادم. علاوه بر اینکه نمی دونم چه مدل نوشتنی خوبه. یه وقتایی این شخصی نوشتن ها رو می خواستم با کلی نوشتن قاتی کنم. و مثلا مثل جیمز جویس که دوبلین زادگاهش رو اینقدر پررنگ تو کاراش آورده منم این کار رو کنم. نه که به این کار اعتقادی داشته باشم. فقط باعث خودبزرگ بینی و خودبینی میشه. تقلید هم یه جورایی حماقته. شاید می خواستم رنگ غیرشخصی بدم به این شخصی نوشتن ها.. نمی دونم نشد اون سبکی یا اون چیزی که باید بشه...

 

به همین راحتی اینجا نوشتن برای من شد این جور دغدغه ای.. هرچند از اولش واقعا این قصد رو نداشتم. ارزش این وبلاگ هم فقط در حد این اما و اگرها نبود.. حالا که دارم جمع می بندم به این نتیجه رسیدم..

 

نمی دونم باز چی رو جا انداختم و چی رو ننوشتم و چطور باید می نوشتم. دیگه مهم هم نیست. اصلا از دست همین اما و اگرها دیگه نمی خوام بنویسم. این پست رو هم عمدا می نویسم که باشه دوباره یه چیزی ننویسم که به خاطر اون مجبور بشم یه مطلب دیگه بذارم. وگرنه خیلی وقت پیش باید تموم می کردم.

 

همین دیگه. چند ماهی نیستیم. اگر یک روزی خواستیم دوباره برگردیم ببینم می تونم یه مدل دیگه بنویسم.  یه وبلاگی دیده بودم اوایل حال خوندنش رو نداشتم اینقدر که از همه چیز نوشته بود. اما وقتی با همون دست زوری که گفتم بالا سرمه!! یه چیزاییش رو خوندم دیدم واقعا جالبه. بعدا فهمیدم به عنوان وبلاگ نویس برتر کشوری هم انتخاب شده... ظاهرا با نوشتن خاطرات شخصی شروع کرده..

 

به امید روزی که ساعت پرشین بلاگ درست شود ....

 

 

 

 

/ 2 نظر / 57 بازدید
علی

درود بر هاجر [گل]

علی

سلام هاجر روزت مبارک [گل][گل][گل]