فکر می کردم سبک همینگوی ساده باشه اما نیست! هرچقدر سعی می کنم بیشتر از یکی دوتا پاراگراف نتونستم پیش برم. نمی دونم کی می افتم رو دور. این آهنگ محسن چاووشی رو ولی شونصدبار گوش کردم. یه چیزی که تو گوشم ونگ می زنه، بهتر می تونم تمرکز کنم!

قبل اینکه برم برای امتحانا هم یه کلیپ گرفته بودم تصویری بود. فک کنم بدون اغراق 100 بار نگا کردم. راجع به یکی از شهدای مدافع حرم بود. تو سن 32 سالگی رفته بود سوریه. یه دفعه خونه خاله هم رفته بودم گفت چقد گوش می کنی، افسردگی می گیری! نمی دونم این چه رسمیه؛ هر چی میخوای گوش کنی اشکال نداره، اسم دین و مذهب که روش میاد صدای همه در میاد!

 

ترجمه رو باید 5 ماهه تموم کنم. امیدوارم زود بتونم جلو ببرم. یادم رفته قبلا چطور ترجمه می کردم! یه کمی هم ترس برم داشته. نمی دونم چطوری باید بشینم که راحت باشم. این روزه گرفتنم که شده مزید بر علت. از ظهر به بعد رسما تعطیلم!

 

خوابم نبرد. رفتم حیاط رو شستم. یکی دو روزی بود خیلی به هم ریخته بود. درختا رو هم شستم. هوا اینقد دم کرده آدم خفه میشه. بعد چندبار گفتن بالاخره محسن رفت جوشکاری چارپایه ای که گفته بودمو درست کرد و رنگش کرد. این کولرم بالاخره راه اندازی شد. نمی دونم تا کی میخوایم با این کولرای قرون وسطایی سر کنیم. ما همیشه یه قدم عقب تر از ملت حرکت می کنیم ..

 

دیروز محمد اسرا رو آورده بود. همسر گرام موهاش رو چتری کوتاه کرده. قیافه ش دیدنی شده. محمدم طبق معمول خودش گردن گرفت! 50 درصدناخالصی داره! کمی به آقایون دایی ها رفته. وفادار به خانواده و در خدمت زن و فرزند!!

 

اسرا جدیدا غریبگی می کنه. نمی دونم اسمش چیه. یکی دوبار گفتم چرا این طوریه. محمدم آوردش. اما فایده نداره. خیلی حساس بارش آوردن. خودشم همین طوره. اون و محسن رفتارشون 180 درجه فرق داره. محمد جسورتر و هر جو شده به قول خودش حقشو از زندگی گرفت! بابا براش کار جور کرد، به کمک بابا باشگاه زد، براش زمین خرید، خونه براش ساخت، دامادشم که کرد! چی بهتر از اینکه پسر را پدر کند داماد! گرچه همه رو با جسارت و پیگری خودش. وگرنه بابا آدمی نبود که مفت برای آدم کاری کنه!! برای محسنم یه کارایی ظاهرا خواست بکنه که نشد. برای حوزه رفتنش تا این حد که بگه موافق رفتنشه. گرچه کل فامیل از دو سر مخالف بودن! وقتی داشت برای معارفه می رفت، بابا باهاش تا کنار ماشین رفت، که بعدش دیگه ندیدن همدیگه رو!!

 

باز دوباره زدم به flashback.. یه چند وقته یه چیزی تو سرم می چرخه هر کاری می کنم نوشته نمیشه....

 

دوست دارم کمی listening کار کنم. هر جوری شده باید تقویتش کنم. اما نمی دونم چطوری!

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 27 بازدید